اللّهم اِنّی اَعوذُ بِکَ مِن نَفسی

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

دَخَلَ عَلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله رَجُلٌ اسمُهُ مُجاشِعٌ ، فقالَ : یا رَسولَ اللّه ِ ، کَیفَ الطَّریقُ إلى مَعرِفَةِ الحَقِّ ؟ فقالَ صلى الله علیه و آله : مَعرِفَةُ النَّفسِ ، فقالَ : یا رسولَ اللّه ِ ، فکَیفَ الطَّریقُ إلى مُوافَقَةِ الحَقِّ ؟ قالَ : مُخالَفَةُ النَّفسِ ، فقالَ : یا رَسولَ اللّه ِ ، فکَیفَ الطَّریقُ إلى رِضا الحَقِّ ؟ قالَ : سُخطُ النَّفسِ ، فقالَ : یا رَسولَ اللّه ِ ، فکَیفَ الطَّریقُ إلى وَصلِ الحَقِّ ؟ قالَ : هَجرُ النَّفسِ ، فقالَ : یا رَسولَ اللّه ِ ، فکَیفَ الطَّریقُ إلى طاعَةِ الحَقِّ ؟ قالَ : عِصیانُ النَّفسِ ، فقالَ : یا رَسولَ اللّه ِ ، فکَیفَ الطَّریقُ إلى ذِکرِ الحَقِّ ؟ قالَ : نِسیانُ النَّفسِ ، فقالَ : یا رَسولَ اللّه ِ ، فکَیفَ الطَّریقُ إلى قُربِ الحَقِّ ؟ قالَ : التَّباعُدُ مِنَ النَّفسِ ، فقالَ : یا رَسولَ اللّه ِ ، فکَیفَ الطَّریقُ إلى اُنسِ الحَقِّ ؟ قالَ : الوَحشَةُ مِنَ النَّفسِ ، فقالَ : یا رَسولَ اللّه ِ ، فکَیفَ الطَّریقُ إلى ذلکَ ؟ قالَ : الاستِعانَةُ بِالحَقِّ عَلَى النَّفسِ .

مردی به نام مجاشع حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: ای رسول خدا! راه شناخت حقّ چیست؟

حضرت فرمود: شناخت نفْس.

عرض کرد: ای رسول خدا! راه سازگاری با حق چگونه است؟

حضرت فرمود: ناسازگاری با نفْس.

عرض کرد: ای رسول خدا! راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟

حضرت فرمود: ناخشنودیِ نفْس.

عرض کرد: ای رسول خدا! راه رسیدن به حق چیست؟

حضرت فرمود: رها کردنِ نفْس.

عرض کرد: ای رسول خدا! راه دست یافتن به طاعت خدا چگونه است؟

حضرت فرمود: نافرمانیِ نفْس.

عرض کرد: ای رسول خدا! راه رسیدن به یاد حق چیست؟

حضرت فرمود: از یاد بردنِ نفْس.

عرض کرد: ای رسول خدا! راه نزدیک شدن به حق چیست؟

حضرت فرمود: دور شدن از نفْس.

عرض کرد: ای رسول خدا! راه انس گرفتن با حق چگونه است؟

حضرت فرمود: دوری گزیدن از نفْس.

عرض کرد: ای رسول خدا!  راه گزیدن از نفْس چیست؟

حضرت فرمود: کمک  جستن از حق، در برابر نفْس.

میزان الحکمة، جلد ۷، صفحه ۱۶۳، روایت ۱۲۳۵۴

چه میکنیم با اعتقادات فرزندانمان؟

«بسم الله الرحمن الرحیم»

آیا چیزی به نام شانس وجود دارد؟

از هر ۱۰۰ نفر شاید ۹۰ نفر به این سوال جواب «بله» بدهند. چون از کودکی به آنها این مورد القاء شده است.

چه در برنامه های تلویزیون. چه در بازی ها. چه در محاورات روزانه، این مورد بارها و بارها بیان میشود.

امروز که به درخواست نوه خانواده به بازی «منچ و مارپله» دعوت شدم به این موضوع می اندیشیدم.

مخصوصا در قسمت مارپله همه چیز به شانس بستگی دارد. آنجایی که مار، نیش می‌زند یا آنجایی که نردبان باعث ترقی می‌شود، هیچ راهی برای تدبیر وجود ندارد. باید تابع شانس بود. چیزی به نام اختیار وجود ندارد. همان اختیاری که خدا برای مخلوقش قرار داده است و از عوامل ارجحیت او بر موجودات دیگر است. هزار بار هم که تاس انداخته شود تا عدد ۶ رویت نشود مجوز حضور در بازی را صادر نخواهد شد.

اینجاست که ما به فرزندانمان می آموزیم که زندگی سراسر شانس است و پیشامدهایی که ما در هیچ کدامشان سهمی نداریم.

ولی خانواده ها بدون آنکه به ماهیت بازی ها بیندیشند. آن را برای فرزندانشان تهیه می‌کنند و با آنها همکاری می‌کنند.

از قدیم الایام تاس آلت قمار بود. و قمار هم همان است که سراسر شانس است و دوری از تلاش و کوشش. پس اسلام آن را نفی کرده است و تأکید بسیار بر حرام بودن آن. و حالا ما از آن در قالب یک بازی بسیار ساده که ظاهرا حکم قمار ندارد استفاده میکنیم. فکر میکنیم که اگر کودکانمان سرگرم باشند و کاری به کار ما نداشته باشند راحت تریم. ولی وقتی که فرزندانمان فردای روز که بزرگ شدند و در جهان بینی شان مشکل داشتند متوجه میشویم که چه غفلت بزرگی کردیم در تربیتشان.

این بازی ها که بازی های ریشه دار و سنتی بود. چه برسد به بازی های رایانه ای امروزه که جدای ماهیت بدی که دارند تأثیرات اخلاقی مخربی بر ذهن و روح کودک می‌گذارند.

پس بشتابیم برای ساخت بازی هایی که کودکانمان را از لحاظ ذهنی و روحی تقویت کند و آنها را به بیش از پیش به انسانیتشان و مقام خلیفة اللهی نزدیک سازد.

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

هست کلید در گنج حکیم

با یاد و نام یگانه معبود، رب العالمین اندیشه های گاه گاه خود را می نگارم.

باشد که مقبولش افتد.

جنبش های سایبری